تفاوت ميان داستان نويس و داستان‌گو

        تفاوت ميان داستان نويس و داستان‌گو:

          اگر بخواهم تفكيكي ميان نويسنده و زاويۀ ديد ( point of view ) قائل شوم، مي گويم نويسنده به عنوان داستان نويس، داستان‌گويي ( زاويه ديد ) را استخدام مي كند و به او اختياراتي مي دهد تا داستان مورد نظر نويسنده را تعريف كند. نمي گويم چنين تفكيكي صد در صد درست است، اما مي گويم كه بايد ميان داستان نويس و داستان‌گو تفاوت قائل شد، وگرنه اين خطر وجود دارد كه بعضي مخاطبان از سر بي دقتي آنچه را در داستان روايت مي شود – مخصوصا اگر داستان نويس داستان‌گويش را از جنس اول شخص مفرد انتخاب كند-  نه به پاي داستان‌گو كه به پاي داستان نويس بگذارند. مثلا  اگر قتلي اتفاق بيفتد  يا داستان‌گو زنش را طلاق بدهد يا طلاق بگيرد يا مثلا ارتباطي نامشروع برقرار شود يا … همه به پاي داستان نويس گذاشته مي شود و البته اين ها شوخي نيست و متاسفانه طنز ظريف جامعه اي است كه بسيار كم  كتاب مي خواند و برايش تفاوتي ميان داستان و زندگينامه وجود ندارد. در برخورد با آثار خودم بسیار بار این اتفاق افتاده که شخصیت های داستانی، شخصیت های واقعی فرض شده اند و وقتی از سوی من اعلام شده که این شخصیت ها داستانی اند نه واقعی، موجب حیرت مخاطبان و گاه اعتراضشان شده است. این اتفاق هم در مورد داستان های جنگی من افتاده هم داستان های اجتماعی ام.  برای روشن تر شدن مطلب، مثالي ديگر می زنم: يكي در يك پروژه سرمايه گذار است، يكي مجري طرح. سرمايه گذار  مجري طرح را تعيين مي كند و پول را كه اصلي ترين سرمايه است، در اختيار او مي گذارد و مجري طرح با سرمايه اي كه در اختيارش گذاشته شده، شروع مي كند به جذب عوامل تا پروژۀ مورد نظر سرمايه گذار اجرا شود. پس سرمايه گذار همان داستان نويس است و مجري طرح همان زاويۀ ديد يا راوي داستاني كه قرار است توسط او گفته شود.  همان قدر كه براي يك سرمايه گذار اهميت دارد سرمايه اش با اجراي درست و موفقيت آميز پروژه هدر نشود، داستان نويس نيز دوست ندارد سرمايه اش – داستاني كه قرار است نوشته شود-  تلف شود. پس داستان نويس نيز مثل سرمايه گذار بايد مجري طرحش را با دقت و وسواس انتخاب كند، زيرا خوب مي داند همين كه كارها به مجري طرح سپرده شد، ديگر اختيار تا حدود زیادی از كف او خارج مي شود و همه چيز به عهدۀ مجري طرح خواهد بود كه چگونه عمل كند: آيا از سرمايه به بهترین شکل استفاده كند يا نه، همه چيز را از مدار درست خود خارج كرده، به بيراهه بكشاند. اين جاست كه اهميت  انتخاب زاويه ديد يا نظرگاه يا راوي داستان يا داستان‌گو مشخص مي شود. او كسي است كه اگر درست و به جا انتخاب نشود، در يك كلام، سرمايۀ داستان نويس را تلف خواهد كرد، چنان كه تا كنون داستان هاي بسياري به همين دليل تلف شده اند، يعني جاي رسيدن به مرتبه اي هنري به دليل ناشيانه عمل كردن مجري طرح داستان به اثري بي ارزش و شلخته تبديل شده اند و مايۀ حسرت و اِدبار سرمايه گذاري كه  مجري طرح داستانش را درست انتخاب نكرده است .   

    تعريف بالا چند تا اما و اگر بر مي دارد. مثلا اين كه آيا همۀ زاويه ديدها اين خاصيت را دارند كه داستان نويس را در محلِ خطر قضاوتي يكسان قرار دهند كه با داستان‌گو اشتباه شود يا نه، در اين ميان شدت و ضعف وجود دارد كه بنده عرض مي كنم اين ادعا نسبي است و حكم در مورد هر زاويه ديدي متفاوت خواهد بود…