تریگورین

      علی موذنی

     تریگورین 1 ، شبیه ِگیاهِ عَشَقِه

  تریگورین در نمایشنامۀ مرغ دریایی 2، نمایانگر بُعدی دیگر از ابعاد شخصیتی چخوف، یعنی نویسندگی است. تریگورین با آن که در اوج شهرت است، آثار خودش را دوست ندارد، آن قدر که حتی اظهار نفرت می کند. او از آثارش پس از به چاپ  رسیدن بیزار می شود.

تریگورین: به مجرد این که اثرم انتشار پیدا کرد، دیگر نمی توانم تحملش کنم. می بینم سر تا پا اشتباه است و اصلا نمی بایستی نوشته می شد. وجودش رنجم می دهد. دچار تهوعم می کند…ص78

 هر اثرش تا پیش از چاپ گویی رازی را در خود نهفته دارد که پس از چاپ تازگی و ابهامش را  برای او از دست می دهد. شبیه همین احساس است که او را به رابطه با  نینا و نیز شبیه همین احساس است که او را به قطع رابطه با او وا می دارد. در ابتدای آشنایی با نینا از احساسات دختران جوان سخن می گوید که برایش ناشناخته اند، و اظهار علاقه می کند که کاش می توانست یک ساعت  جای آن ها باشد تا دریابد چگونه احساس می کنند.

تریگورین: به ندرت فرصت آشنایی با دختران جوان و دلربا داشته ام. فراموش کرده ام در هجده نوزده سالگی انسان ها چگونه حس می کنند. نمی توانم تصورش را بکنم. به همین علت دختران جوان در داستان های من اغلب ساختگی اند. غیرواقعی اند. می خواهم حتی برای یک ساعت جای شما باشم. مثل شما فکر کنم. ببینم شما چطور هستید… ص 74

و می بینیم پس از سه سال که برای دریافت و شناخت احساسات نینا کافی است، او را چون اثری که چاپ شده و دیگر ابهامی برایش ندارد، پس می زند. البته آنچه نینا را دلبستۀ تریگورین می کند، بیشتر از آن که جذابیت شخصیت تریگورین باشد، موقعیت اجتماعی اوست که شخصیتش را برای نینا و امثال نینا رویایی و دست نیافتنی می کند، آن قدر که اصلا چشمشان به روی ظاهر او بسته است. استانیسلاوسکی(5) می نویسد: تریگورین در نمایش مرغ دریایی نویسنده ای است جوان و مورد توجه زن ها. چرا چخوف می گوید که باید کفش پاره و شلوار وصله دار بپوشد؟ من این بازی را در لباس های فاخر با شلوارسفید و کراوات سفید و کلاه سفید و کفش های نو و براق و آرایش زیبا انجام می دادم. یکی دو سال گذشت . روزی هنگام بازی ناگهان متوجه شدم که مقصور چخوف چه بوده است. البته کفش های تریگورین باید پاره و شلوارش وصله دار و اصلا خودش خوشگل نباشد. ظرافت موضوع همین جاست. برای دختران جوان و بی تجربه ای مانند نینا زارچ نایا مهم این است که مردی نویسنده باشد و کتاب های عاشقانه و احساساتی منتشر کرده باشد تا بدون توجه به زشتی و بدلباسی اش خود را به قدوم او اندازند. فقط  پس از این که رابطۀ عاشقانه با چنین مرغ دریایی به سردی گراید، دخترک می فهمد که تصورات خام و دخترانۀ او از هیچ و پوچ قهرمان ساخته است… ص7   

و این در حالی است که تریگورین در صحبت اولیه اش با نینای مجذوب به این واقعیت به صراحت اشاره می کند

تریگورین: موضوعی برای یک داستان کوتاه: دخترجوانی مثل شما (نینا)، عمرش را کنار این دریا گذرانده، مثل مرغ دریایی. دریاچه را دوست دارد و مثل مرغ دریایی آزاد و خوشبخت است. اما مردی (تریگورین) تصادفا می آید، او را می بیند، و از فرط بیکاری زندگی او را مثل زندگی این پرنده از بین می برد…  ص81

جذابیت های شخصیتی تریگورین چنان است که حتی پس از ترک معشوقه هاش باز مورد علاقه شان است. همچنان دوستش دارند، چه بسا بیشتر از وقتی که با او در رابطه بوده اند. نمونه اش آرکادینا، مادر نیناست. تریگورین به راحتی از آرکادینا می خواهد که اجازه دهد با نینا ارتباط برقرار کند

تریگورین: عاقل شو. مثل یک دوست واقعی به این موضوع نگاه کن (دست های آرکادینا را می فشرد) تو می توانی فداکاری کنی. بیا دوست خوبی باش و مرا ازاد بگذار.

آرکادینا: (با هیجانی شدید) این قدر گرفتار شده ای؟

تریگورین: به طرفش کشیده می شوم! شاید این همان چیزی باشد که بهش محتاجم.

آرکادینا: عشق یک دختر دهاتی! اوه، چقدر کم خودت را می شناسی.

تریگورین: گاهی انسان توی خواب حرف می زند. من هم حالا همین طور شده ام. با تو حرف می زنم، اما توی رویاهایم او را می بینم. دررویایی شیرین و زیبا فرو رفته ام… بگذار آزاد باشم…ص96

و آرکادینا نیز چنین اجازه ای را به او می دهد، به شرط آن که خودِ آرکادینا را از یاد نبرد. ما در رابطۀ تریگورین و آرکادینا رگه های احساسی مادر و پسری می بینیم. شاید به همین دلیل است که پایدارتر از رابطه های دیگر اوست و به سرنوشت دیگر رابطه هاش دچار نمی شود. کاملا مشخص است که تریگورین به بلوغ شخصیتی دست نیافته، برای همین همیشه  دچار اضطراب است و همین اضطراب سبب می شود تا جویای امنیتی باشد که در عشق و تنوع عشاق سراغش را  می تواند گرفت. اضطراب او هم منشاء درونی دارد هم بیرونی، یعنی از جانب مردمی که ممکن است به طریقی او را مورد آزار قرار دهند، مردمی که تشویق هایشان به نظرش فریب می آید. از نظراتشان در بارۀ آثار خود متنفر است، زیرا به گفتۀ خودش هیچگاه در بارۀ ارزش آثارش صحبت نمی کنند، بلکه به مقایسۀ اثر او با اثر دیگران پرداخته، دست آخر هم آن ها را بر او ترجیح می دهند.

تریگورین: مردم آن را می خوانند و می گویند: بله ، جالب و زیرکانه نوشته شده، ولی خیلی از آثار تولستوی پست تر است. و یا کتاب خوبی است، ولی پدران و پسران تورگنیف بهتر است…ص78

و طنز تلخ این که : وقتی بمیرم، دوستانم از کنار قبرم می گذرند و می گویند: در این جا تریگورین آرمیده. نویسندۀ خوبی بود، ولی ارزش تورگنیف را نداشت… ص 78 و 79

 چه بسا اگر آن حسِ وظیفۀ درونی تریگورین برای نوشتن نبود، از این کار سر باز می زد و به ماهیگیری می پرداخت که از نظر او هیچ لذتی در دنیا بالاتر از آن نیست. گفتنی آن که ماهیگیری ورزش مورد علاقه و مطلوب چخوف بوده است.  

تریگورین: من عاشق ماهیگیری ام. هیچ لذتی برای من بالاتر از این نیست که غروب کنار جویباری بنشینم و چشم به قلاب ماهیگیری بدوزم. ص 54

تریگورین از  موقعیت خود در این دنیا راضی نیست. احساس عقب ماندگی می کند. احساس می کند که علم و زندگی دارند از او جلو می زنند و او همچون دهقانی است که دیر به ایستگاه رسیده و ترن رفته است و او را مغبون بر جای گذاشته است. بهترین مثال برای دور ماندن تریگورین از هدفی که انگار خود هنوز نمی داند کیست یا می داند، اما ابزار رهاندن خود یا وسیله ای برای نجات خود نمی یابد.

تریگورین: به این سو و آن سو می دوم، می بینم که علم و زندگی هر لحظه از من دورتر می شود. پیش می رود و من ازش عقب می مانم: مثل دهقانی که دیر رسیده و ترن رفته باشد. ص 79

تریگورین نیز چون تریپلف اسیر بی ارادگی است،  با این تفاوت که تریگورین خود را نمی کشد، بلکه از ویران ساختن دیگران برای ادامۀ زندگی خود بهره می جوید. تریگورین به قول خودش جز وصفی که از مناظر می کند، توصیفش در مورد هرچیز دیگری دروغ است.

تریگورین: در هر چیز دیگر تا مغز استخوانم دروغگو و حقه بازم. ص 79

تریگورین را شخصیتی دلچسب نمی بینیم. شاید به این دلیل که چخوف خواسته تلخی وجودی این سنخ را با همۀ فریبندگی هایی که دارد، از دنیایی که درش زندگی می کند، به دیگران بچشاند. مگر نمی گوید که شیرۀ جانش را در خلاء به دیگران می دهد؟

 

1: بوریس آلکسیوویچ تریگورین

2: نمایشنامۀ مرغ دریایی، آنتوان چخوف، کامران فانی، نشر اندیشه، چاپ دوم 1351